|
مي خواهم دور عشق يك خط قرمز بكشم
|

سامان عشق من عاشقم باش تو غربتي كه سرده تمام شب و روز غريبه از من و ما پس:عشق من،عاشقم باش عشق من،عاشقم باش عشق من،عاشقم باش تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی کهنه حدیث عشقو تفصیر تازه کردی گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن از خود گذشتن من یعنی به تورسيدن عشق من،عاشقم باش عشق من،عاشقم باش قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن از عشق زنده بودن،ازعشق جون سيربودن وقتی که هق هق عشق ضجه احتیاجه سر جنون سلا مت که بهترین علاجه عشق من،عاشقم باش عشق من،عاشقم باش عشق من،عاشقم باش اگر مهلتي نيست براي با توبودن اگرچه فرصتي نيست عشق من،عاشقم باش نزاربيفتم از پا بمون با من كه بي تو نمي رسم به فردا عشق من عاشقم باش

وقتی من کنارتم
می بینی همیشه یارتم
واسه چی میسوزونی این دل غمگین و خسته منو
به خدا سخته بدونی
یه روزی تنها می مونی
آخه نمیتونم باور کنم دوری و ندیدن تو رو
قصه هامو ازین به بعد واسه کی بخونم
می دونم تا ابد تک و تنها میمونم
میمیرم اگه دیگه باز تو رو نبینم
می دونم برای تو دیگه نمی مونم
این قلب من بدون تنها تا همیشه واسه من میسوزه
این تنهایی بدون تو سوخته قصه امروز و دیروزه

آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو آرامش یافته ام
که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام
که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام
که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست
پس امانم بده
که تا ابد در دل این زیبایی
آرامش یابم
سامانم آغوشت را بگشا من در راهم

از تو ای عشق در این دل چه شرر ها دارد...یادگار از تو چه شبها به سحر ها دارد ! با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم...گرچه از خود خبرم نیست خبر ها دارم...تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی دل سودا زده ام را به حبیبم دادی ......بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی ...داروی کشتن من یاد طبیبم دادی...آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی دل سودا زده ام را به حبیبم دادی ......

سامان چه سرمستم که می آیی
یه جان سرو زیبا
سبز خواهم شد
بسان قاصدک ها من رها از غصه خواهم شد
حبیبا سال نو را
سال نور و عاشقی فرما
بفهمان زندگی بی عشق نازیباست
که قدر لحظه ها در لحظه ناپیداست

غم عشقت بيابون پرورم كرد
هواي بخت بي بالو پرم كرد
بمو گفتي صبوري كن صبوري
صبوري طرفه خاكي بر سرم كرد

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وزبسترِ عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت

ديدي كه رسوا شد دلم ....
غرق تمنا شد دلم....
ديدي كه من با اين دل بي آرزو عاشق شدم ....
با آن همه آزادگي بر زلف او عاشق شدم ....
اي واي اگر صياد من ...
غافل شود از ياد من ،قدرم نداند ....
فرياد اگر از كوي خود ....
وز رشته ي گيسوي خود بازم رهاند...
در پيش بي دردان چرا فرياد بي حاصل كنم ....؟
گر شكوه اي دارم ز دل با يار صاحبدل كنم....
واي ز دردي كه درمان ندارد فتادم به راهي كه پايان ندارد
از گل شنيدم بوي او مستانه رفتم سوي او
تا چون غبار كوي او در كوي جان منزل كنم
ديدي كه در گرداب غم از فتنه ي گردون رهي
افتادم و سرگشته چون امواج دريا شد دلم....

بيا که از حد گذشت ايام دوری
کنم تا کی زمهجوری صبوری
اگرچه دوری از چشمان فايز
ولی با دل تو دايم در حضوری

اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن بر گور عیان کردم
افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم
بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم
اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم

سامان مهم نيست كه فردا چي ميشه مهم اينكه امروز دوست دارم
سامان مهم نيست كه فردا كجاي مهم اينكه هر جا باشي دوست دارم
سامان مهم نيست تا ابد با هم باشيم مهم اينكه تا ابددوست دارم
سامان مهم نيست قسمت چي ميشه مهم اينكه قسمت شد دوست داشته باشم

به جز حضور تو هيچ چيز اين جهان بيكرانه را جدي نگرفته ام.........
حتي عشق را.............
اما انتظار سخت نيست براي کسي که دلش پيشت باشه.
انتظار سخت نيست اگر بدوني يکي هم هميشه منتظر تو بوده.
انتظار سخت نيست اگر بخاطر عزيزترين کست ساعتها بيدار باشي.
انتظار سخت نيست اگر بخاطر دوست داشتن کسي ساعتها منتظر بماني.
پس منتظر ميمانم ....و منتظر بمان ....اي يار هميشه همراه من
يه روز دل نشست با خودش فكر كرد از اين به بعد سنگ ميشم سنگ شد رفت ميون سنگ ها نشست اما اون جا هم عاشق يه سنگ شد.........


سامان بیا که از غم دل با تو تمام نگفته ام
آن گوشه که از غم تو بود را باقی گذاشته ام
ببین رسوا شدم پیش تو ای دل عجب رسوایی ام حال غریبی است
عجب دیوانۀ مست نگاهت احساس شاعرانه لطیفی است

سامانم سودای عشقت چنان در دل افتاد
ای نجیب،عاشقانه و غزلوارۀ مست
چنان آشکارا شدم عاشق تو
که با رنگ چشمت از یاد بردم هر چه بوده وهست


سامان شناختنت بي گناهترين گناهم بود يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو
بودن آرزويم و تو را گم کردن ، پيدايش سراب بود تو مانند پرستو آمدي و به
دورترين ديار غربت رفتي . بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز
سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر
است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه
مي کنم و منتظرت هستم...


سامان صدایت می کنم با اشکهایم ای نگار من
بیا امشب به بالین نگاه سوگوار من
ببین اینجا میان سایه های مبهم تردید
ترا می خواند این آشفته قلب بی قرار من
منم مریم مجنون ترین لیلی که در آیینه ی حسرت
خیال با تو بودن زنده ام می دارد یار من
سامانم تویی تنها که می فهمی خزان چشمهایم را

سامان تو چه ميداني اين دل كه پشت پيراهني به رنگ سبز است چقدر دلتنگ توست اگر
دهليز هايش را ببيني كه با نام تو تزيين شده و اگر صداي تند و هيجان الودش را بشنوي
. ان وقت شايد كمي فقط كمي مرا درك كني تو كه هر شب به خوابم ميايي .
چه مي داني اين چشم كه از ميان تيرهاي مژ گان و كمان ابروان
ردپاي تو را دنبال ميكند .چقدرمشتاق ديدار توست مگر نه اين
كه تو نی نازم بودي پس چرا رفتي و خودت را پشت امواج فاصله
پنهان كردي و ابرهاي گر يان را به سوي من فرستادي تا هم
چنان و همواره به يادت ببارند
.خيلي دلتنگ توام . گلوي پر از بغض من هم چنان واژهء دوستي
را فرياد مي زند تا شايد باد صدايم را به سرزمينت برساند و تو
بشنوي كه هنوز هم دوستت دارم

گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني
آنقدر مات كه حتي مژه بر هم نزني
مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود
ناز چشمان تو قد مژه برهم زدني

سامانم دل تنگیت را دوست دارم
سامانم دل تنگیت زیباست
شاید تمام با تو بودن های من رویاستاین با تو بودن را غنیمت می شمارم
اخر که می دانم دلم تنهاست

آی خدا من عاشق سامانم
آی خدا سامانمو همیشه شاد نگه دار
آی خدا ....


سلام قشنگ روزگار/باز اومدم به ديدنت/سري به ما نميزني/دلتنگ بودم ببينمت/نگي يه وقت عاشق ما/بازم هوايي شده ها/نيومده سر قرار/شروع بي وفايي ها/هر روز ميام به پيش تو/تا که بگم دوست دارم/با اينکه تکراري شده/جز اين که حرفي ندارم/قشنگ روزگار من/راستي از اونجا چه خبر/اينجا که بد تا ميکنن/با عاشق هاي دربه در/فداي ناز خنده هات/الهي که دلم فدات/خيلي دلم تنگه برات/بهم ميگن ديوونه اي/چيکار به عشقمون دارن/از جون ماها چي ميخوان/ما که همو ميخواييم ديگه/چرا جدايي رو مي خوان؟/مامان واسم نذر ميکنه/ميگه شفا تو ميگيرم/نمي دونه شفا تويي/تو که به عشقت اسيرم/قشنگ روزگار من/خيلي دلم تنگه برات/دل تو هم تنگه يا نه؟/فداي مهربوني هات/گل قشنگ و ناز من/نماز من نياز من/عاشق تو خسته شده/اسيرو پر بسته شده/چرا سراغم نمياي/غريبم اينجا عشق من/شايد که من رو نميخواي/هر روزکه به پيشت ميام/گلهاي مريم ميارم/همون هايي که دوست داري/با اينکه من دوست ندارم/گلهاي تلخ مريمو/چون که به يادم مياره/طالع نحس و تلخمو/قشنگ روزگار من/چرا واسه تولدم/رفته بودي گل بخري/من گلا رو دوس ندارم/ چون تو فقط گل مني/رفتي واسه تولدم/گل بياري اما چرا/چرا ماشين سرنوشت/قسمت رو اينجوري نوشت/لبخند هنوز رو لبته/چرا ميخندي گل من/به گريه هام ميخنديدي؟/گل هاي مريم يه طرف/گل منم تو بغلم/قشنگ روزگار من/گل واسه تو چي بيارم؟/پرپر کنم خودم رو من؟/بدجوري ميخوامت گلم/حسابي اما خسته ام/طاقت دوري ندارم/بزار که پيشت بخوابم/شايد تو خواب بياي پيشم/تو رو تو خوابم ببينم/تو رو تو آغوش بگيرم/سامانم قشنگ روزگارم

به تو می پیوندم،در آن هنگام که به تو می اندیشم.وآن هنگام که تو را به یاد می آورم،به تو می پیوندم.در آن زمان که به پیشت میرسم خاموش میشوم،از شرم زیباییت کور میشوم و وقتی دوباره چشم باز میکنم تو رفته ای...آه!باز هم رویایی دیگر بی تو و ناتمام به سر شد.چشم هایم را میبندم،به امید رویایی دیگر،
رویای تو سامانم


آدمک عشق همین جاست بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخـی کاغـذی مـاسـت بخند
آدمک خر نشوی گـریـه کـنی
کـل دنـیـا سـراب اسـت بـخـند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بـه خدا مثـل تو تنهاست بخند
دیر گاهیست که در دورترین وادی این دیر بزرگ
نفسی هرلحظه
دم امید به صحرای دلم می بخشد
و دلم با یادش
چشم بر ماه در آن تیرگی شب بستست
و نگاهش به زمین
به شکوفنده ترینگل باغ ابدی
قفسی ساخته از جنس بلور
که حریم حرم هرم نفس های تو را حفظ کند
خاطراتم که ورق می خورد از صحنه ی بیداد زمان
یاد تو همچو نسیم
در گلستان دلم می پیچد
شک نکن
تا نفسم با نفست خورده گره
تا تمنای دلم می طلبد دست تورا
سامان با تو خواهم ماند تا اوج
تا وسعت پرواز تمنای دلم

اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم یه عشقه که اندازش زیاده
تو بازم طاقت آوردی مثل پونه ها تو پاییز
سرنوشت تو سفیده ،ماجرای من غم انگیز
یه جوری دیوونتم،فکر نکن این یه اعترافه
همیشه نبودن تو ، کرده این دلو کلافه
اما روح من یه دریاست، پره از امواج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش،خنجر حرفای مردم
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه به آخرش رسیدن
من که آسمون نبودم، اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه
تو که چشمای قشنگت،خونه ی صدتا ستاره س
تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره س
میخوام از اینجا پر بگیرم بیــا و بهم کمک کن
سامان من بدونه تو میمیرم،یه ذره برام دعا کن......

با اشک میشود، یک قصر خوب ساخت!
چون شمع میتوان، روشن شد و گداخت
با عشق، قلب من یکباره گر گرفت
از دوری تو سوخت، با غصهی تو ساخت
فرصت کم است و این، قانون عمر ماست
میشد غریبه بود، اما تو را شناخت...

تو گذرگاه زمان/درسراشيب جهان/تو دو روز روزگار/تو سکوتي بيقرار/تو خزون بي بهار/يه روز از يه راه دور/اومدش يه تک سوار/شدم عاشق چشاش/خنده هاي رو لباش/گرمي محبت هاش/وغم نجيب توي اون نگاش/از راه دور اومده بود/سوار بيقرار من/عاشق و دلشکسته بود/قشنگ ترين بهار من/مي خواست که عاشقش بشم/ميگفت منو دوسم داره ميخواست که پيشش بمونم/ميگفت که بي من ميميره/زندگي ام رنگي گرفت/صدا و آهنگي گرفت/مرداد داغ دست اون/تو آذر وجود من/تمام غم هامو سوزوند/رفت تو تا رو پود من/چه روزگار خوبي بود/عشق و من و اون و ديگه/حرفي ميونمون نبود/عشق حرف آخر و زده/ نميره از سرم/اون چشم هاي سياه اون/اون خنده هاش محبت هاش/غم غريب اون نگاش/يادم نميره گرمي/مرداد داغ دستاشو/اون قلب بيقرارشو/محبت و نوازشو/هنوز به پات منتظرم/قشنگ روزگار من/آخر نامه ام رسيدم/ميخوام بگم دوست دارم/با اين که تکراري شده/بزار بگم عاشقتم/نزار تو دوريت بميرم/اگه بازم ميخواي بري/عيب نداره برو ولي/تا لحظه اي که جون دارم/به پاي عشقت ميمونم/خدا نگهدار عزيزم


سامانم برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی
اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تر..ولی من مینویسم....من مینویسم سامان دوستت دارم

ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که اين جا
بين آدم هايي، که همه سرد و غريبند با تو
تک و تنها ، به تو مي انديشد
و کمي ،
دلش از دوري تو دلگير است
مهربانم ، اي خوب
ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که چشمش ،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعايش اينست ؛
زير اين سقف بلند، هر کجايي هستي، به سلامت باشي
و دلت همواره ، محو شادي و تبسم باشد

میان خنده ها و گریه هایم همیشه کسی هست
که ترانه هایم را تقدیمش می کنم.ترانه ای خواهم ساخت . به چشمانش خواهم باخت
هر شب برای چشمانش ستاره ای از آسمان عشق
می چینم و هرروز از نگاه خورشید سخن می گویم
صدای او صدای آواز برگ های صنوبر است
وقلب اونیز همیشه در گهواره کوچک قلبم خواب است
او را می شناسم و دوستش دارم
او سامان من است
عشق من


دفترچه ی خاطرات قلبم را که خالی از عشق و یکرنگی گشته بود، سرشار از عشق و محبت کردی
من که در کوچه پس کوچه های این روزگار، گم شده بودم ناگهان با جرقه ی نگاه تو ، ای بهترینم ، پیدا شدم
تو با گرمی دستانت، با لطف بی کرانت، با عشق آسمانیت، با مهربانی بی دریغت روح زندگی را با کلام شیرینت نثارم کردی
روانه شدیم به سوی فردا در جاده ی زندگی شانه به شانه ی من روانه شدی.
به سوی فردای من و تو ...به سوی فردای ما
راه دشواری است ! اما حضور محکم و استوارمان ، شیرینترین و آسانترین راه است برای با هم بودن و با هم ماندنمان
اکنون با عطر نفس هایت زندگی را معنا خواهم کرد ...با طنین صدای دلنشینت ، روزها را شب ...و شب ها را روز خواهم کرد
آری تو آن فرشته ای که واژه به واژه عشق و مهربانی را به من آموختی
سامانم ! نازنینم ! زیباترینم ! حضور گرم و همیشگی ات را هزاران هزار بار سپاس می گویم... و یک دنیا دوستت دارم...

هميشه بالش سکوت را زير سر هق هق تنهايي ام گذاشتم تا کسي صدايم را نشنود.. ولی تو خواهی شنید و دستی خواهی بود که اشکهایم را پاک می کند و صدایی که سکوت وحشتناکم را می شکند...
کاش همین لحظه همین الان بودی و دست های تنهایم را می فشردی و من سر بر سینه مهرت می گذاشتم تا بغض و سکوت و تنهایی را برای همیشه به گور فراموشی بسپارم ...


و تنها من و تو باشیم و یک دنیا دوست داشتن

شانه هایش را برای گریستن
سینه اش را برای نهادن سرم
وچشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم
دلم کسی را می خواهد که مرا با هر آنچه هستم دوست بدارد
با تمام بدی ها وخوبی هایم با تمام نامهربانی ها ومهربانی هایم
دلم کسی را می خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه کند
کسی چون تو گلم... چون تو سامانم


ای که دیدنت خیاله ای که داشتنت محاله
بودنت مثل یه قصه داشتنت مثل سرابای که بوسیدن لبهات طعم شیرین شراب
ای که دونه دونه اشکام روی گونه هات می باره
ای که خندت یه ترانه همه حرفات عاشقانه
ای که احساس رسیدن به تو رویای شبانه
دوستت دارم

سامان دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستی... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم... می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری.. می ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می ترسم.. می ترسم تو بری و من نميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!! مثل تموم شبهايی که گذشت..!! مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!! روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميدسپيده ای هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس نميشم..!!من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز نميتونم ازت دل ببرم.. راستی سامان تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر بميری که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهی که به تو خيره شده لحظه ای بيشتر باقی بمونه؟؟ميدونی... من عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم مخرب تر.. چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدونی... تو هيچ وقت نتونستی ذهنمو بخونی..اشکمو ببينی.. صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش کردی.. صدايی که يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با عشقای حالا فرق داشت وقتی ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم.. اما هيچ وقت نفهميدی.. اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام تويی... بذار هميشه پريشونت بمونم ميذاری که تو رو خدا اینم ازم نگیر من میمیرم

خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.
به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.
دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟
در آواز شب اويز هاي عاشق؟
در چشمان يک عاشق مضطرب؟
در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.
و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.
اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز
بخوانم.
کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.
مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به
دنيا نيايند.
مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.
مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو
هديه نشود.
دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.
دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.
دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.
دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.
دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.
دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...

دوستت دارم تو می خواهی مرا وای سامان می ترسم نمی دانم چرا وای اگر روزی فراموشم کنی با غم هجران فراموشم کنی آه اگر نامم بمیرد بر لبت یا فرو بنشیند از سوز و تبت گر ز دریا قطره ای همچون شود مرغ دریا سینه اش طوفان شود ای دلت دریای پاک و روشنم مرغ بوتیمار این دریا منم مرغ بوتیمار این دریا منم.

سامان تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم
برای خاطر عطر نان گرمبرای برفی که آب می شود
تو را برای آخرین گناه دوست میدارم
تو را برای دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه کسانی که نمی شناسم و دوست ندارم
سامان دوستت می دارم....

دلم تنگ است
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری
نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد چونین آشفته بازاری
تمام عمر هستیمو شکستی به جز بار پشیمانی نبستی
جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاری است دنیا
عجب بیهوده تکراری است دنیا
عجب خواب پریشانی است دنیا
مرا در اوج حسرتها رها کرد
عجب دریای طوفانی است دنیا
عجب یار وفا داری است دنیا

سامانم از این بهتر نمی شه بود
چه با هم خوب و یک رنگیم
اگر هر لحظه می خوامت
بذارش پای دلتنگی
تویی چشم و چراغ من
تویی آروم جون من
رفیق خنده و گریه
شریک آب و نون من

خدا حفظت کنه عشقم
خدا حفظت کنه جونم
جدا از هم نمی شه موند
نه می تونی نه می تونم
خدا حفظت کنه عشقم
برای باقی عمرم
دعا کن تا خدا ما رو
نگه داره برای هم

یه عالم آرزو داری
یکی از آرزوهاتم
برام با ارزشه خیلی
اگر گاهی تو رویاتم
تحمل می کنم مرگو
به شرطی که تو هم باشی
دلم می خواد که روز و شب
فقط پیش خودم باشی سامانم

بگو آینده مال ماست
به حرفت شک نمی یارم
بگو بین خودم با تو
دیگه فرقی نمی ذارم
خدا حفظت کنه عشقم
خدا حفظت کنه جونم
جدا از هم نمی شه موند
نه می تونی نه می تونم
گوش کن :
خدا حفظت کنه سامانم
سامان فصل هایت مال من وصل هایم مال تو
ریشه هایت مال من شیشه هایم مال تو
هفته هایت مال من سال هایم مال تو
اشک هایت مال من خنده هایم مال تو
درد هایت مال من شانه های خسته من مال تو

سامان به انتظاردیدنت به دشت غم نشسته ام
!رها نکن دل مرا بیا که دل شکسته ام

مهم نيست که پيشم نبا شي
مهم نيست که ازم جدا باشي
مهم نيست که به يادم نباشي
مهم نيست که دوستم نداشته با شي
مهم نيست که مرا در ياد نداشته باشي
سامان مهم اينست که در قلب من جاي داري و من تا ابد عاشقانه مي پرستمت




چرا بیهوده میکوشی که بگریزی ز آغوشم
از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی
نمیترسی نمیترسی نمیترسی که بنویسند نامت را
به سنگ تیره گوری شب غمناک خاموشی؟
بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری
فدای لحظه ای شادی کن این رویای هستی را
لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می
چنان مستت کنم تا خود بدانی قدر مستی را
ترا افسون چشمانم ز ره برده است و میدانم
که سر تا پا به سوز خواهشی بیمار میسوزی
دروغ است این اگر پس آن دو چشم راز گویت را
چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی ؟

بـا دل مســـــــــــــــــت و خرابـت
همدل وهــــــــم خانـه بـودن
كاش مـي شــــــــــــــــد در خيالـم
خـواب ورويـــــــــــــــــاي توديـدن
در دل شـب مســــــــــــــــت بــودن چشـم زيبــــــــاي تـو ديـدن
كاش مـي شـد از نگاهـت پل بـه دنيـاي دلـت زد
مست چشمـــــــــان تـو بـود و
بوسـه ي نـا غافلــــــــــت زد

سامانم حسرتم تک نگاه های عاشقانه تو
حسرتم شنیدن لرزش صدای تو
حسرتم دیدن دوباره ی ناز نگاه تو
حسرتم دوباره بوسیدن تو زیر بارونحسرتم نوشتم کلمه ی عشق روی دستای قشنگت
امیدم به نفسهات...
زنده بودنم به تبش قلبت...
اوج عشقم پاک کردن اشک های چشمات
آرزوی هر شبم دیدار دوباره ی تو
نمیدانم چرا دیگه دستام چیزی رو نمیتونه لمس کنه
انگار فقط دوست داره گرمی دستای تو رو حس کنه
تا با گرمی دستات دوباره احساس کنه ارزش داره

سامان اي عشق واقعي من
چگونه ستايشت كنم در حاليكه قلبت از محبت سرشار است و زباني براي ستودنت ندارمچگونه ببوسمت وقتي كه عشقت در وجودم جاري مي شود
بگذار نامت را تكرار كنم... نامت زيبا و دلنشين است
چه داشته اي كه اينگونه مرا طلسم كرده اي
من اينگونه نبودم تو عشق را با من آشنا كردي
سامان تو هواي دلم را با طراوت كردي
زماني كه با تو هستم به آسمان بيكران پرواز ميكنم
پس بدان دوستت دارم و ميدانم كه براي هميشه مال هم هستيم

دلم براي کسي تنگ است
که با زيبايي کلامش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است
که تنم آغوشش را مي طلبددلم براي کسي تنگ است
که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است
که پاکی و معصومیت چشمانش مرا تا اوج بی نهایت ها مجذوب می کند
دلم برای کسی تنگ است که ...
سامان ميخواهم آرام سر بر سينه ات بگذارم
ميخواهم صداي طپش قلبت مرا به خوابي آرام و رويائي فرو برد
و
با نگاهت در سکوتي لغزان غوطه ور شوم
و می خواهم قلب سرخت کلبه ی من شود...

سامان مرا به آغوشت راه بده ،
مي خواهم براي اولين بار ببوسمتسامانم خیلی می خوامت

و صداي سرخ زندگي را مي شنویم
و من با همين خيال آرام تو ، گیسوانت را لمس مي کنم
و برق بلورين چشمهایت را به چشمانم مي نشانم
سامان دستانم را در دستانت بگير ؛
آتشي که نور آن ، شب را به خورشيد پيوند مي زند، در دستان ماست


مریم گاهي فكر مي كنم
شايد واژه هايم شايسته ي از تو گفتن نيستند
وگاهي هم حس مي كنم شايد حرارت عاشقانه هايم
زیادی کافی اند
بي تو ،تمام روزهايم پر از شبهايي ست كه ماه ندارد
شبهايي كه بوي خواب هم نمي دهد . وبيداري اش
پر از توهم وهذيان است . شبهايي كه روزند و پر
از خيالهاي گنگ قشنگ ! شبهايي كه فقط يك ستاره
دارند وآن هم تويي ،مریم تو تك ستاره ي قلب منی

مریم نوشتن هم بهانه اي است كه با تو باشم
هنوز هم حصار فاصله ، روزنه ي اميدواري ام را بسته
وتو هي مي گويي حوصله كن
ومن پا به پاي شعر تو ،صبوري مي كنم
اما چه سود ؟! چند سال از اين شبهاي پر از بغض
بايد بگذرد تا بردباري من ثمر دهد؟
هنوز هم تمام راههاي ذهنم و احساسم به تو ختم مي شود
و تو هي مي گويي حوصله كن !
اما زيباي من ! حوصله ام ته كشيده ،تمام شده
كجاست گشاينده اي كه مي گويد صبر كليد گشايش است؟

وقتي كه شب آرام آرام قدم به چشم هايم مي گذارد
تو هم همراه شب به خواب چشمهايم مي آيي
گاهي دلم نمي خواهد خوابت را ببينم
آخر خوابي كه تعبير نداشته باشد قشنگ نيست
و گاهي آنقدر تشنه ي ديدنت مي شوم
كه شبم زودتر از راه مي رسد تا بيشتر تو را ببينم
براي همين عاشق شبم و خواب وبيداري هايم
مریم نازنينم ! دلم مي خواهد پايت را آرام به خوابم بگذاري

تو خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم
نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي
مریمم توي اين كابوس درد روياي مهربونمي

مریم زیبای من بنویس
من که دستهایم دیگر توانی برای نوشتن ندارد
مریم تو بنویس .ساده و بی تکلف
تا بغضم را با واژه های تو آرام کنم
تا بهانه های بیقراری ام را با کلام موزون تو قرار بخشم
بنویس مریم نازنین من
به جای من با کلمات عشقبازی کن
و آسوده کن خوابم را خیالم را وتنفسم را
بنویس تا بخوانمت
بنویس تا ببینمت
بنویس تا جان بگیرم

مریم عشق نميپرسه كه اهل كجايي؟...........فقط ميگه كه تو قلب من هستي
مریم عشق نميپرسه كه تو چيكار ميكني؟.......فقط ميگه باعث بشي قلبم به ضربان بيافته
مریم عشق نميپرسه چرا دور هستي؟..........فقط ميگه هميشه با من هستي
مریم عشق نميپرسه كه دوستم داري؟..........فقط ميگه سامان عاشقانه دوستت داره!!

"مریم دوستت مي دارم!"
چه بخواهي چه نخواهي...
گر بخواهي مي شوم مطرب گنجشك صدا!!!
سر هر لحظه شوق،
بر معشوقه ذوق،
رقص و آواز به پا خواهم كرد...
ور نخواهي مي شوم آب روان،
سر هر كو،
بر هر جو،
روي هر قله كوتاه و بلند،
من برايت مي جوشم،
مي خروشم،
اشك عشقي مي ريزم پنهان،
مي روم تا آن دور،
تا به درياي وجود،
باز در خلوت خود خواهم خواند:
"مریم دوستت مي دارم!"
چه بداني چه نداني...

«
مي گويند تا شقايق هست زندگي بايد كرد » اما من ميگويم :مریم تا تو هستي بايد زندگي كردتا قلب من مال تو و تو مال من هستي زندگي بايد كرد
تا وقتي كه تو از عشق و محبت ميگويي زندگي بايد كرد
تا وقتي كه سرم را به روي شانه هايت مي گذارم و از تو ميگويم زندگي بايد كرد
تا وقتي كه كلام عشق را در گوشم زمزمه مي كني زندگي بايد كرد
باز هم برايم نجواي زندگي را سر ده و از عشق و محبت و وفاداري
از باران و از درهم شكستن بت نااميدي برايم بگو ... قلبم را به تو هديه
مي دهم كه هرگاه به دوست داشتنم شك كردي آنرا بشكافي
و ببيني همواره ترا صدا ميزند ، براي تو مي نوازد و از تو ميگويد
تو كه روحم را تسخير كردي و قلبم را هديه گرفتي

می نویسم، گرچه نوشته هایم بوی غم میدهد ،می نویسم، گرچه نوشته هایم مثل قدیم
نیست می نویسم، گرچه تو دیگر نوشته هایم را هیچ گاه نمی خوانی می نویسم،
گرچه اشک هایم توان نوشتن را از من گرفته ، می نویسم با تمام وجود:
مریم دوستت دارم

اين كوچه ها هنوز بوي عبور مي دهند
تمام شهر از عطر قدم هايت لبريز است
مي خواستم بگويم تنها خطي از توست كه
مي تواند عطش واژه هايم را بخواباند
تنها خبري از توست كه مي تواند قاصدك
دلم را آسوده كند
بيتابم و درمان بيتابي ام تنفس توست
بيقرارم ودرمان بيقراري ام دستهاي توست
هنوز هم پنجره ي بيداري ام رو به
آسمان آمدنت باز است

قلمم هواي تو را دارد و
دلش مي خواهد از تو بنويسد
من مانده ام در بن بست خاطراتي كه نمي خواهم
ثبتشان كنم .خيالاتي موهوم كه فقط آزارم ميدهند
به افكارم با سماجت چسبيده اي و تمام
زندگي ام شده هاله اي از تو!
سايه اي از تو ! تو ! تو ! تويي كه نيستي !

مریم سوگند خورده ام که دگر فکر ماجرا نکنم
برای ماندن در این عشق دگر پا به پا نکنم
به چشم های تو سوگند می خورم هرگزبه چشم های کسی دیگر اعتنا نکنم
پس از تو با گلی دیگر، اگر چه زیبا تر
در این فضا که تو رویئده ای ، صفا نکنم

مریم بهت نمی گم دوست دارم ، ولی قسم می خورم دوست دارم ،

دو دستم را به دستت می سپارم
به پایان می رسد روزی بهارم
همان روزی که گفتم درد جاریست
و من دستت به دستی می سپارم
تو لبخندی به عشقم می نشانی
و می گویی دگر راهی ندارم !
ز خاطر می بری آرام آرام
دلم را ، خنده ام را نو بهارم
ز یادت می رود با من که گفتی
« تو را من تا قیامت دوست دارم »
به جز عمری که نیمش رفته بر باد
ندارم حاصلی از روزگارم

مریم
دلــــــــــم دریاچه ی اندوه ودرده
نـــــــــگاهم کوچه خاموش وسرده
بـــــبین این لحظه های بی تو بودن
بـــــــه شهر کوچک قلبم چه کرده
من تنها
تو تنها
من شیدا
تو رها
من عاشق
تو فارغ
من طوفان
تو قایق
من مجنون
تو لیلی
من کمی
تو خیلی
من غمگین
تو دلشاد
من اسیر
تو آزاد
من شاعر
تو عاقل
من دریا
تو ساحل
من فردا
تو دیروز
من همیشه
تو هنوز؟


سامان عزيزم تو يه گلي هستي كه بايد دركنارمن بموني چون دل به دلت
بستم من هم مثل يه گلدوني گلي هستم كه توبايد دركنارم باشي تا من
زنده باشم.ميدوني چرا؟اخه وقتي گل تو گلدون باشه آدم ها به اين گل ابميدن ومن هم جون ميگيرم دركنارت ولي اگه تودرگلدون نباشي كسي به
من نظري نميكنه عزيزم .توكه گلي ادم ها ميبرنت دريك جاي ديگه يعني
تويه گلدون ديگه ميكارنت يه گلدون شيشه اي .ولي من يك گلدونم يه
گلدون گلي وشكسته كه رنگ تيره دارم ولي بدون عزيزم توكه گلي
ميتوني تو گلدونم باشي تا من زنده باشم.
سامان عزیزم دوست دارم تو گل من باشی و من گلدان تو

يه دنياي خوب و قشنگ تر ميخوام تورو ميخواستم حالا بيشتر ميخوام از اين كه هست دنيارو بهتر ميخوام ...
تورو حالابيشتر بيشتر ميخوام
بيا كه دل شكستم كوله بارو بستم منتظر نشستم اگه هستي هستم هر چي كه گفتم نه خيال وخامه عاشق خستت تو فكر جوابه
دوست داشتنت سرسري نيست آتش خاكستري نيست
فكر تو كار هر روزه فكر نكني يه امروزه هر چي كه گفتم نه خيال و خامه عاشق خستت تو فكر جوابه...

سامان تو رو اندازه ی شبهای مستی دوست دارم
تو رو قدر تموم ملک هستی دوست دارم
برایم این پریشون حالیا یعنی عبادت
توروجانابه حق بت پرستی دوست دارم

سامان عزيزم تو يه گلي هستي كه بايد دركنارمن بموني چون دل به دلت
بستم من هم مثل يه گلدوني گلي هستم كه تو بايد دركنارم باشي تا من
زنده باشم ميدوني چرا؟اخه وقتي گل توگلدون باشه آدم ها به اين گل ابميدن ومن هم جون ميگيرم دركنارت ولي اگه تو درگلدون نباشي كسي به
من نظري نميكنه عزيزم .توكه گلي ادم ها ميبرنت دريك جاي ديگه يعني
تويه گلدون ديگه ميكارنت يه گلدون شيشه اي .ولي من يك گلدونم يه
گلدون گلي وشكسته كه رنگ تيره دارم ولي بدون عزيزم توكه گلي
ميتوني تو گلدونم باشي تامن زنده باشم.
سامان عزیزم دوست دارم توگل من باشی ومن گلدان تو

كاش هم چون نسيم فرح بخش بهاري ازكوچكترين روزنه براتاقت به درون مي خزيدم وبرلبان هوس انگيزت مي نشتم....
وهمچون زنبوران طلايي رنگ عسل كه بروي زيباترين وخوشبوترين گل هامي نشيندوشهدشان رامي مكدلبانت رابه لبانم
براي مدت طولاني مي گرفتم وبدين وسيله جانم وتمام وجودم رابه توكه تنها يارم هستي تقديم مي كردم ودراخرميگفتم ...
دوستت دارم سامان ای بهترينم

قصه گل و تگرگ
ترس بی تو زنده بودن
ترس لحظه های مرگ
ای برای با تو بودن
باید از بودن گذشتن
سر به بیداری گرفته

بیهوده مترسان دل دیونه من را ز عقوبت
جزاز دو جهان چیزی نخواهم چه بخواهی چه نخواهی
من عاشق آن روی چو ماهم چه بخواهی چه نخواهی
دل بسته آن چشم سیاهم چه بخواهی چه نخواهی

سامانم هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
آنچنان مهر توام در دل وجان جای گرفت
که اگر سر برود مهر تو ازجان نرود

دنيا برايم قفسي كوچك است
قفسي خالي از سنگ صبور
و امروز بي گناه و دور از تو
محكوم به زيستن شده ام...
كاش دلتنگي هاي نگاهم را ببيني
سامان كاش با ترحم نگاهت از قفس آزادم كني...

سامان اين روزها كه دوستت دارم به لب آوردن
بازيچه هوس بازان شده است
و عشق هاي دروغين بيداد مي كنند
...اي تنها دليل بودن ، واي پاك ترين
برايت خواهم مرد...
خواهم مرد تا شايد پس از مرگم مرا دوست بداري
خواهم مرد تا عشق را زنده كنم و...بداني
بداني كه تا پاي جان ، تا لحظه مرگ
و تا ابد " ديوانه وار دوستت دارم "

اگـر لايــق نمـيداني نگــاهــي اگر راني به جـرم بي گناهــي
اگر نـامي مـرا ناپختـه و خــام چه قدر نسبت به من در اشتباهي
چنان با من غريب و بي وفـايي نمي بيني مـرا گويـا تو گاهـي
بدان با اين همه بي مهري ازتو دلم با تو بود خواهي نخواهـي
اگر باشــد هــزاران مــاه زيبــا فقط در آسمـان مـن تو ماهـي
اگر باشم به عالـم سرور و شاه به قصر كوچك قلبم تو شاهــي
به هر لحظه به هـر ثانيه هر جا دلـم با تو بـود خواهي نخواهـي
نشسته بر دلم مهر تو چون كوه ولي عشقم بود پيشت چو كاهي
بدان تنهاي من تـا آخــرين دم دلـم با تو بـود خواهي نخواهـي

گاهي اوقات حرف هايي در دل داري
كه نه مي توان گفت
نه مي توان نوشت
و نه مي توان سرود...فقط بايد صبوري كرد و سكوت
تا شايد رسيد
رسيد روزي كه سنگ صبورت آمد
همان كه مثل هيچكس نيست
تا هرچه دلتنگيست تقديمش كني
........
"
اما سامان تو كوه درد باش ، طاقت بيار و مرد باش"

مریم دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق
دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند
مریم دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی
دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،
مریم دوستت دارم همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند
دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين ودوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند
دوستت دارم همچو باران بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد

دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داری
دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز
دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند
دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من نشستی

دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود
دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و
خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم

مریم دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت
دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگیمجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر

نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است
نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد
مریمم دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می باشی دوستت دارم

مریم خيلي وقت بود
نميديدمتمریم خيلي وقت بود دلتنگ بودم
خيلي وقت بود براي ديدنت ثانيه ها را مي دويدم
اما وقتي ديدمت حس غريبي يافتم
چقدر سخته!!!
باز هم طي شدن تا ديداري دوباره...

اگر شب و روزم از تو بخونم
بازم کمه آخه دنیام بی تو فقط درد و ماتمه
چقد دیگه باید تو تنهایی بشینم
تا فردا دوباره تو رو ببینم
حرفای عاشقونم فقط با تو معنی میگیره
اگه یه وقت نباشی دلم از تنهایی میمیره
میدونی سامان بی تو میشه دیوونه؟؟؟؟؟؟؟
آخه میخواد شب و روز فقط کنار تو بمونه
چقدر قشنگ حتی با تو بودن تو رویا
نشستن رو بال ابرا سفر به آخر دنیا
پیش چشمات کم میارن همه میخک های دنیا
آخه از همشون قشتگ تری ای عروس رویا
مریم من تا همیشه پیشم میمونی؟
تا هر شب در گوشم آواز عشق بخونی؟

مریم روزاي بي تو بودن رو از تو دلم خط ميزنم
واسه رسيدن به نگاهت از همه چي دل ميكنم
حرفاي عاشقونمو مرهم قلبت ميكنم
يه آسمون حرفه دلو فداي عشقت ميكنم
توي تاريكي ساحل تو شدي فانوس دريا
مریم بزار اعتراف كنم كه مثل تو نيست توی دنيا


سامان لبخند زدی و آسمان آبی شد
شبهای قشنگ مهرمهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت
تا آخر عمر غرق بی تابی شد

گاه مي انديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي،روي تو را
كاشكي مي ديدم.
شانه بالا زدنت را
- بي قيد -
و تكان دادن دستت كه،
- مهم نيست زياد -
و تكان داد سر را كه،
عجيب !عاقبت مرد؟
- افسوس!
-كاشكي مي ديدم !
من به خود مي گويم :
چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد؟

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

و میم
حرف آخر دوست دارم است
آنجا كه نام كوچك من
آغاز مي شود !

بـيا هر چند ميــدانم نمي گــويي جــوابم را
تسلـي مي دهـي اي خوب!اي معجون آرامش
كمي از بي نــهايت لحظه هاي اضـطرابم را
تــو رفــتي حيــف شد اي كــاش بـــودي تـــا
كه مي خواندي دوخط ازاشك هاي بي حسابم را
تو رفتي، مهرباني رفت من خاكستري گشتم
شكستي بغض و عكس خاطرات توي قابم را
و از آتشـــفـــشان دل درون كــوه چشــمانم
تــمــام مــردمـان ديـدنــد انــدوه مــذابــم را
كسي در خواب من آمد شبيهت بود باور كن
فقط مي خواهم ازتو لحظه اي تعبيرخوابم را

سامان وقتي که عاشقانه به چشمانم خيره مي شوي
چشمانم ديگر سهمي از اين دنيا را نمي خواهد
و تنها سهم من مي شود همان چشمهاي تو

وقتي که عاشقانه نگاهم مي کني
چشمهايت را مي بينم که لبريز از شعرهاي عاشقانست
اينجاست که دلم سهم بيشتري از آنها را مي طلبد
با واژه واژه غزلم امشب درکنار دلم جا گرفته ای
چشمهایم محو تماشای چشمهایت است
.بگذار تا صبح با نگاهم برایت حرف بزنم . حتی اگر زمان اندک باشد
.شعری از هفت آسمان با واژه های قلبم به پاکی ستاره های آسمان برایت سروده ام
.کلمه به کلمه ی حرفهایم را با الفبای مهرت روانه ی نگاهت کرد ه ام
.هر جا تو باشی هر جا تو بروی من هم آنجا را بهانه ی در کنار تو بودن را می کنم
.امشب ز شوق برق چشم تو بزمی در کناردلم و در کنار عشقت به پا کرده ام
.پس به پاکی عشقم اینجا در کنارم بمان مهربانم
که تا ابد دوستت دارم سامان جان

براي قصه گفتنم تو بهترين بهونه اي
دل بی تو -صادقانه بگم - هيچ صفايی نداره

سامان مهم نيست كه فردا چي ميشه؟
مهم اينه كه امروز...................
دوستت دارم
سامان مهم نيست فردا كجايي؟
مهم اينه هر جا باشي...........
دوستت دارم
سامان مهم نيست تا ابد با هم باشيم .
مهم اينه تا ابد....................
دوستت دارم
سامان مهم نيست قسمت چيه؟
مهم اينه قسمت شد .........
دوستت داشته باشم

سامانم دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را
در انحصار قطره های اشک نبینم
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد
و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند
و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی
پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

سامان بهت نمي گم دوستت دارم ولي قسم مي خورم دوستت دارم
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم. چون همه چيزم تويي
نمي خوام خوابتو ببينم. چون تو خيلي خوش تر از خوابي
اگه يه روزي چشمات پراز اشك صدام كن
بهت قول نميدم كه ساكتت كنم منم پابه پات گريه مي كنم
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تاسرش داد بزني
صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
اگه دنبال خرابه ميگشتي تا نفرتتو توش خالي كني صدام كن قلبم تنها خرابه وجود توست.........
تقديم به تنها معشوقه زندگيم سامانم كه قدر يه دنيا دوسش دارم



سامانم می دانم که میدانی چقدر دوستت می دارم

سامان یک روز دیگر بی تو گذشت و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو سرد است
!یک روز دیگر با دلتنگی گذشت و همچنان دلم هوای تو را کرده است
....روزهای سرد زندگی ام بی تو میگذرد ، اما هنوز هم به یادت هستم و
با عشقت زندگی میکنم.... یک روز دیگر بدون تو گذشت و
دوباره یک قطره اشک دیگر از چشمانم سرازیر شد
!و همچنان لحظه های بی تو بودن میگذرد اما من هنوز در کنار تو هستم
!سامانم اگر هنوز هم زنده ام ، به عشق بودنت نفس میکشم
!
سامان رنگ چشمان تو
آه رنگ چشمان تو
اگر حتي به رنگ ماه نبودند
اگر حتي چنان بادي موافق
در هفته كهرباييام وجود نميداشتي
در اين لحظه زرد
كه خزان از ميان تن تاكها بالا ميرود
من نيز
چون تاكي تكيده بودم
آه، اي عزيزترين!
وقتي تو هستي
همه چيز هست- همه چيز
از ماسهها تا زمان
از درخت تا باران
تا تو هستي
همه چيز هست
تا من باشم

شبی پاییزی ؛ اتاقم سرشار از عطر شب بوها , اما در میان عطر شب بو من مست عطر حضور توام
اینجا عزیزم مهتاب با ماهی کوچک حوض دلبری دارد ودستان نوازشگر شب آه نمی دانی چه زیبا ودلفریب سوی پنجرههای باز به آسمان لحضه هایی ازعشق را تداعی می کند
باغ باران خورده سرمست از عطر تراوش های سبز ؛ و چشمان من که درسکوت لبهای تو بی محابا پا به رویاها گذاشته.
ترا یافتم در درون این خیال زیبا ؛ آسمانها را پی بردم؛ ترایافتم درها را گشودم؛ عشق را خواندم؛ چشیدم!
تپیدی؛ شیره ی گل به گردش آمد؛ واین موج عشق تو بود که اقلیم مرا گرفت؛ تامن آغاز شوم بار دگر از دریچه ی زبیای احساسات تو
عزیزم مژگانم لرزید؛ رویا درهم شد.
بیدارشدم؛ و این آهنگ دلفریب قلب تو است که بیداد میکند رشته ی دگرگونی را
درکف توست رشته ی دگرگونی.........
دوست دارم سامان عزیزم

من با تو هستم و با تو این دنیا رو عشقه
آروم میشم وقتی دستای تو ، تو دستامه

یکی را دوست میدارم
یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد
یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی
را با گرمای عشق او میگذرانم!
کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم
دستانش را بفشارم!
یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!
یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست!
یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !
کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم!
یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این
دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه
نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !
کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است
برای من عزیزترین است !
نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !
یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم!
یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم،کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز
دوست نمیدارد!
یکی را دوست میدارم ...
با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما ..........
من دیوانه تنها او را دوست میدارم !

ديروز در دادگاه دلم مغز من قاضی بود
متهم قلبم بود
جرم من عشقم بود
عشق من ياد تو بود
آيا حق من اعدام بود؟؟؟
